منشور کوروش بزرگ برای اولین بار به آمریکا می رود

منشور کوروش بزرگ برای اولین بار به آمریکا می رود

منشور کوروش بزرگ برای اولین بار به آمریکا می رود ,منشور کوروش بزرگ به آمریکا می رود منشور کوروش بزرگ سایت کوروش بزرگ

«منشور کوروش بزرگ» برای اولین‌بار در آمریکا در معرض نمایش عموم قرار می‌گیرد.

«منشور کوروش بزرگ» به عنوان یکی از گنجینه‌های ارزشمند موزه‌ی بریتانیا در آینده نزدیک برای نخستین‌بار در آمریکا به نمایش درمی‌آید.

به گزارش بی‌بی‌سی، این اثر تاریخی منحصر به فرد قدمتی بیش از ۲۵۰۰ سال دارد و تاریخدانان از آن به عنوان نخستین اعلامیه حقوق بشر نام می‌برند.

ادامه در ادامه ی مطلب

موزه بریتانیا دو سال قبل منشور کوروش بزرگ را به موزه ملی ایران امانت داده بود. منشور حقوق بشر کوروش بزرگ که با نام استوانه‌ی کوروش بزرگ نیز شناخته می‌شود، از جنس سفال است و در سال ۵۳۹ پیش از میلاد ساخته شده است.

دور تا دور این استوانه‌ی سفالین که ۲۳ سانتی‌متر طول و ۱۱ سانتی‌متر عرض دارد، در حدود ۴۰ خط به زبان میخی بابلی، فرمان‌های کوروش بزرگ حک شده است. منشور کوروش بزرگ به‌عنوان نخستین منشور حقوق بشر شناخته می‌شود و در سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل آن را به شش زبان رسمی منتشر کرد. بدلی از این منشور نیز در مقر سازمان ملل متحد در شهر نیویورک نگهداری می‌شود.

( ایسنا )

منبع : ایران ویج

۱۳ شهریور روز بزرگداشت ابوریحان بیرونی

شهریورابوریحان بیرونی

خسرو پرویز پادشاه دوره ی ساسانیان

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/7/79/Gold_coin_with_the_image_of_Khosrau_II.jpg

خسرو پرویز پادشاه دوره ی ساسانیان

خسرو دوم نامی است که رومی‌ها به وی داده‌اند. مورخین ایرانی وی را خسرو پرویز (ابرویز) گفته‌اند. از ۵۹۰ تا سال ۶۲۸ میلادی، پادشاه ساسانی بود. وی به جای پدر هرمز چهارم برتخت نشست.

بر تخت نشستن

هرمز چهارم پدر خسرو، توسط گستهم (بسطام، بیستام، ویستاخم) که از دودمان بزرگ اسپاهبدان بود و دائی خسرو پرویز به شمار می‌رفت، و برادر گستهم، بندوی (وندوی)، از سلطنت خلع شد و به زندان افکنده‌شد.

طبری نوشته‌است که بهرام چوبین حیله کرده و هرمز چهارم پدر خسرو پرویز، می‌پنداشت، خسرو سر آن دارد که بجای او شاه شود. خسرو که در این زمان، از ترس پدر به آذربایجان رفته بود، شتابان به تیسفون باز آمده و در سال ۵۹۰ میلادی، تاج شاهی بر سر نهاد.

بهرام چوبین (بهرام ششم)، یکی از سرداران ارتش که از دودمان مهران (یکی از هفت خاندان ممتاز ساسانی) بود، به پادشاهی خسرو تن در نداد و خود ادعای شاهنشاهی کرد. خسرو مجبور شد با قیام بهرام چوبین به مقابله بپردازد. وی قشونی برداشته، بجنگ او رفت اما شکست خورده و متواری شد و با وجودیکه سپاه بهرام، او را تعقیب می‌کردند، از دجله عبور کرده و به امپراتور روم موریکیوس (موریس) پناهنده‌شد.

خسرو در روم با قیصر موریکیوس توافقاتی کرد. امپراتور مزبور حاضر شد، خسرو را پسر خود دانسته، از او حمایت کند تا به پایتخت ایران برگردد بشرط اینکه خسرو در ازای این همراهی ارمنستان ایران و قلعه دارا را به بیزانس واگذار کند پس از آن خسرو با سپاهی که قیصر در اختیارش گذاشت به ایران بازگشت.

در این هنگام بهرام چوبین بعد از شکست دادن خسرو وارد تیسفون شده، به تخت نشسته و به نام خود سکه زده بود. با همیاری نجبای تیسفون و تعدادی از بزرگان اهل ارمنستان که به خسرو پیوسته بودند، خسرو در حوالی گنزک آذرآبادگان با بهرام وارد جنگ شد و او را شکست داد و دوباره بر تخت شاهی ایران نشست. بهرام به ترکان پناه برد و در شهر بلخ ساکن شد و بعدها در همین شهر نیز درگذشت. بازگشت خسرو به سلطنت، در سال ۵۹۱ میلادی به وقوع پیوست.

جنگ‌های خسرو پرویز با روم

این جنگ‌ها از سال ۶۰۲ تا ۶۲۷ میلادی، تقریباً بمدت بیست سال، امتداد داشت. کیفیات آن از این قرار بود که تا وقتی موریکیوس امپراتور روم بود، روابط مابین دو دربار، کاملاً صمیمانه بود ولی در سال ۶۰۲ میلادی موریکیوس بدست فوکاس امپراتور بعدی بیزانس کشته شد. خسرو پرویز فوکاس را برسمیت نشناخت. جنگ مابین دولتین شروع شد. خسرو با لشکری وارد بین النهرین شد و قلعه دارا را محاصره کرد و بعد از سه ماه آنرا گرفت. پس از آن قشون ایران از فرات گذشته و سایر شهرهای رومی را گرفته تا نزدیکی بیروت امروزی تاخت. از طرف دیگر ایران از طرف ارمنستان حمله کرده و در آسیای صغیر بقدری پیش رفت که اهالی قسطنطنیه مضطرب شدند. اوضاع دولت روم در این زمان قرین هرج و مرج بود. فوکاس که تخت سلطنت را غصب کرده بود، نتوانست در مقابل فتوحات خسرو کاری بکند.

ادامه در ادامه ی پست

ادامه نوشته

هرمز چهارم پادشاه دوره ی ساسانیان

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/6/6e/Hormidziv.jpg

هرمز در سال 579م پس از پدر بر تخت سلطنت نشست و جنگ هایی که در زمان انوشیروان با بیزانس آغاز شده بود را دنبال کرد. در این جنگ ها نتیجه ی قطعی برای هیچ یک از طرفین به دست نیامد زیرا هیچ یک حاضر نبودند دست از قلعه ی دارا بکشند. در سال 588م هنگامی که سپاهیان ایران در مرزهای غربی در حال جنگ با رومیان بودند؛ خبر حمله ی ترک ها به مرزهای شرقی همه چیز را تغییر داد و هرمز در موقعیت سختی قرار گرفت. در این زمان یکی از سرداران بزرگ او به نام بهرام چوبین که رئیس خانواده ی مهان بود، با سپاهیان اندک ولی ماهر خود به استقبال ترک ها شتافت و در جنگ توانست خاقان ترک ها را به قتل برساند. در جنگ دیگری نیز پسر خاقان اسیر شد و بدین ترتیب این تهدید رفع شد و بهرام با غنائم بسیار به ایران بازگشت. هرمز از پیروزی بهرام به شدت نگران شد و چندی بعد به منظور دور کردن او از پایتخت، در سال 589م وی را برای جنگ با رومیان به لازیکا فرستاد. در لازیکا بهرام از رومیان شکست خورد ولی هرمز به جای اینکه قوای پشتیبانی برای او بفرستد، از شکست او بسیار خشنود شد و برای او دوک دان و لباس زنانه فرستاد. نظامیان از این رفتار هرمز نسبت به سردار بزرگ خود بسیار خشمگین شدند. به زودی سپاهیان که در مرزهای غربی در حال جنگ با رومیان بودند دست از جنگ کشیده و به سمت تیسفون حرکت کردند. هرمز پس از آگاهی از این موضوع، سپاهی را برای مقابله با آنان فرستاد ولی طولی نکشید که آن سپاه نیز به جمع ناراضیان پیوست. با شنیدن خبر کودتا، مردم علیه هرمز شوریدند و او مجبور به فرار از تیسفون شد تا اینکه در سال 590م به دست فردی به نام بیستام (ویستاخم) کشته شد.

در مورد هرمز باید گفت که روایات بر علیه و نیز به نفع او زیاد است. عده ای او را سفاک و در عین حال عدالت گستر خوانده اند. عده ای عقیده دارند که هرمز قصد داشته از نفوذ و قدرت روحانیون بکاهد و به تعصبات و افکار مغ ها میدان نمی داده است و به همین دلیل او را سفاک خوانده اند. در این مورد آمده است که مغ ها از هرمز خواستند تا به آزار و تعقیب مسیحیان بپردازد ولی او با حالت استهزا این پیشنهاد را رد کرد و گفت:« چنانچه تخت پادشاهی ما بر دو پایه قرار نگیرد و دو پایه ی دیگر نیز لازم است؛ همچنان حکومت ما پایدار نباشد اگر مسیحیان و پیروان مذاهب دیگر را برنجانیم و دشمن خود کنیم. دست از آزار آنها بردارید و کارهای نیک کنید تا آنها کارهای شما را دیده و به شما بگروند. »

نلدکه در این باره می نویسد:« این سخن چقدر باید باعث شرمساری مسیحیانی گردد که پیروان مذاهب دیگر را آزار و شکنجه می دادند.»


قلعه بابک خرم دین

قلعه بابک خرم دین

 

قلعه جمهور معروف به قلعه بابک، دژ بابک و بذ، نام مکانی در آذربایجان شرقی است که محل استقرار سردار معروف ایرانی، بابک خرم دین بوده است و وی از همین مکان بر عله خلافت عباسی دست به قیام زد.قلعه جمهور معروف به دژ بابک در ۵۰ کیلومتری شمال شهرستان اهر و در ارتفاعات غرب رود بزرگ قره‌سو استان آذربایجان شرقی قرار دارد؛ منطقه‌ای که به نام کلیبر معروف است.

به گزارش ایران ویج ، دژ بابک خرمدین بر فراز قله کوهستانی در حدود ۲۳۰۰ تا ۲۷۰۰ از سطح دریا ارتفاع دارد.قلعه بابک که به نام‌های قلعه بابک، دژ بابک، بذ و قلعه جمهور هم معروف است دژ و مقر سردار تاریخی ایران، بابک خرم‌دین بوده است که در هنگام قیام بر علیه دستگاه خلافت عباسی در قرن سوم هجری ساخته شده است.مسافت راه کلیبر به قلعه حدود ۳ کیلومتر است و به هنگام عبور باید گردنه‌ها و گذرگاه‌های خطرناکی را پشت سر گذاشت.


قبل از رسیدن به دروازه قلعه و ورود به بنای مستحکم دژ باید از معبری عبور کرد که به صورت دالانی است و از سنگ‌های منظم طبیعی شکل گرفته و تنها گنجایش عبور۱ نفر را دارد و دو نفر به سختی می‌توانند از آن بگذرند.فاصله این معبر تا باروی قلعه در حدود ۲۰۰ متر است و مقابل آن قرار دارد. از همین نقطه است که صعوبت راه و ابهت خاص این قلعه رفیع و موقعیت خیره کننده آن بیننده را به اعجاب وا می دارد.

امتداد بصری معبر در نهایت به دروازه قلعه ختم می‌شود و دقیقاً در راستای آن قرار دارد که باعث می‌شود ورود هر تازه وارد و سپاهی و غیره از طریق دو برج دیده بانی در سمت دروازه ورودی قابل رؤیت باشد.
برای نفوذ به داخل تنها راه ورود دروازه اصلی است و از کوهستان امکان وارد شدن به قلعه وجود ندارد.
با گذر از دروازه ورودی و پشت سر گذاشتن بارو، جهت رسیدن به دژ اصلی باید از گذرگاهی باریک که حدود ۱۰۰ متر صعود از ارتفاع را نیز به همراه دارد گذشت تا به مدخل ورودی قلعه رسید، مسیری صعب العبور که از یک سمت مشرف به دره‌ای است با جنگل‌های تنک و ژرفایی در حدود ۴۰۰ متر که به صورت تیغه و دیواره تا قعر دره ادامه دارد.

در تکیه گا‌ه‌های طبیعی این دیواره‌ها و ۴ جهت بنا ۴ جایگاه برای دیده‌بان‌ها به صورت نیمه استوانه ساخته شده‌ است. اینها مقر کوه بانیه‌ها و سربازانی است که هر جنبنده‌ای را تا کیلومترها دورتر، از فراز دره‌ها و کوهپایه‌ها زیر نظر می‌گرفتند.پس از صعود، برای ورود به دژ اصلی از مدخل دیگری با پلکان‌هایی نامنظم باید عبور کرد. طرفین مدخل دژ، به وسیله دو ستون کاذب مشخص شده است.بنای دژ که دو طبقه و سه طبقه است، پس از ورودی قرار گرفته است و پس از آن تالار اصلی وجود دارد که اطراف آن را ۷ اتاق فرا گرفته است، اتاق‌هایی که به تالار مرکزی را دارند.
در قسمت شرقی دژ تأسیسات دیگری مرکب از اتاق‌ها و آب انبارها ساخته شده است؛ سقف آب انبارها با طاق جناغی و گهواره‌ای استوار شده‌اند.محوطه داخلی آنها نیز به وسیله نوعی ساروج غیر قابل نفوذ گردیده و به هنگام زمستان از برف و باران پر شده و در تابستان و هنگام مضایق و محاصره‌ها از آب آنها استفاده می‌شده است.در سمت شمال غربی دژ پلکان‌هایی سرتاسری وجود داشته که اکنون ویران شده و قسمت‌هایی از آن بیرون خاک است و تنها راه صعود به بخش‌های مرتفع تر بناست.


از آثار معماری و برخی از سنگ‌های زبره تراش و روش چفت و بست سنگ‌ها و ملات ساروج و اندود دیوارها از نوعی گچ و خاک می‌توان دریافت که ساختمان این دژ و قلعه در روزگار اشکانیان و بخصوص ساسانیان ساخته شده است.این دژ در قرون دوم و سوم و تا چند قرن پس از آن مورد تعمیر و مرمت قرار گرفته و تغییراتی در آن به وجود آمده و الحاقاتی در بنا ایجاد شده است.اشیا و ابزاری که از قلعه بابک به دست آمده، سفالینه‌های منقوش و لعاب خورده است که یک دوره استقرار تا اوایل قرن هفتم هجری را نمایش می‌داد.

همچنین تعدادی سکه مسی کشف شده که برخی از آنها به علت ساییدگی و زنگ خوردگی فراوان غیرقابل خواندن است و در بین این سکه‌ها برخی مربوط به اتابکان آذربایجان و هزارسیبان (قرون ششم و هفتم هجری) هستند.به لحاظ سوق الجیشی موقعیت استقرار بنا بر فراز قله به گونه‌ای ست که ۲۰ نفر سپاهی قادر بودند هجوم یک سپاه صد هزار نفری را مانع شوند و تلفاتی هم نداشته باشند. چون تیر و کمان و اسلحه معمول زمان به سربازان و مستحفظانی که بر بلندی موضع می‌گرفتند به جهت بعد مسافت بی تاثیر بودند.قلعه بابک در سال ۱۳۴۵ با شماره ۶۲۳ در لیست آثار ملی، تاریخی و فرهنگی ایران ثبت شد و مرمت آن از سال ۱۳۷۶ توسط اداره کل میراث فرهنگی آذربایجان شرقی آغاز شد.

ابولولو يا همان فيروز نهاوندي (بابا شجاع )

 

عکس مزار ابولولو در کاشان

 فيروز نهاوندي . پس از يورش تازيان به ايران به سرکردگي عمربن خطاب، فيروز

نهاوندي و تعداد بيشماري از ايرانيان به غلامي اعراب در آمدند . فيروز غلام مغيره

 بن شعبه شد و با زيرکي و در جهت انتقام خون کشته شدگان ایران عمربن خطاب

 خليفه دوم را با ضربه هاي کارد کشت ...فیروز نهاوندی کسی بود که عمربن

 خطاب را به قتل رسانید. این جوانمرد ایرانی که عرب ها او را ابولؤلؤ می

نامیدند، از بد حادثه در دوران کوتاه زندگیش دوبار به اسارت درآمده بود.

نخست در جنگ ایران و روم به دست رومی ها اسیر شد و دوم در جریان

 یورش اعراب به روم بود که به اسارت تازی های اشغالگر روم درآمده بود.

او مردی بود قوی هیکل، خوش سیما، روشن بین، صاحب دانش و هنر که

در بازار برده فروشان به یکی از اشراف عرب به نام مقیرة بن شعبه فروخته شد. 

روزی عمر او را می بیند و از او سوال می کند که از هنرهای زمان چه می داند

. او در پاسخ می گوید:انواع کارهای دستی از جمله درودگری، آهنگری،

کنده کاری، نقاشی. عمر می گوید چنین شنیده ام که می توانی آسیابی بسازی

 که به وسیله ی باد گندم را آرد کند. فیروز می گوید: آری یا امیرالمومنین.

عمر می پرسد می توانی چنین آسیابی برایم بسازی؟ فیروز در جواب

میگوید: «ای خلیفه بزرگ! اگر زنده باشم برایت چنان آسیابی خواهم ساخت

 که تمام مردم، در شرق و غرب عالم درباره اش گفتگو کنند.» 

و عمر در همان موقع به همراهانش می گوید که این غلام با این کلامش مرا

 سخت هراسناک کرد و همان موقع فیروز را از صاحبش می خرد تا در خدمت

خود بگیرد.قتل عمر دو سال بعد از جنگ معروف نهاوند اتفاق افتاد که آن

جنگ آخرین نبرد بین اعراب و ایرانی ها بود. اعراب آن جنگ را فتح الفتوح

 نامیدند. و بعد از دو سال اسیران جنگی ایرانی را عرب ها به صورت گله

 های حیوان به هم بسته و با زنجیر به مدینه آوردند. آن روز ها که

اسیران وارد شهر می شدند فیروز جلوی دروازه ایستاده بود و اسیران

 را نگاه می کرد. حال زنان اسیر و دیدار کودکان خردسالی که از گرسنگی

 و تشنگی ناتوان شده بودند و در رنج بودند، دل فیروز را سخت به درد آورد

 و فیروز آن ها را در آغوش می گرفت و با آن ها گریه می کرد. شعبی

می گوید:«وقتی اسیران جنگ را به مدینه آوردند، فیروز هر اسیر کوچک یا

 بزرگی را که می دید بر سرش دست نوازش می کشید و می گریست و

می گفت: عمر جگرم را خورد.» او که دل در گرو عشق ایران و ایرانی

 داشت و روزهای زیادی شاهد ضجه ها و زاری هم وطنانش بود که در

اسارت به سر می برند تصمیم گرفت که به تلافی جور و ستمی که بر

ایرانی ها می رود عمر را به قتل برساند. او خنجری داشت دو سویه و آن

 روز خنجرش را زیر شالش پنهان نمود و به مسجد آمد. هنگامی که

عمر به عنوان امام جماعت جلوی صف نمازگزاران قرار گرفت فیروز به

 سرعت خنجرش را کشید و با همه قدرت شش ضربه به بدن عمر وارد نمود.

یکی از زخم ها که زیر ناف او ایجاد شده بود بسیار عمیق و مهلک بود و

 خلیفه اسلام از همان زخم جانکاه به هلاکت رسید.

معروف است که فیروز پس از فرار از مسجد به منزل «هرمزان» رفت تا

 خود را تسلیم آن سردار ایرانی کند. اما نقل است فیروز در مسجد کشته

 شد و قبرش در مدینه است اما عده ی دیگر قبر او را در کاشان یعنی

این ارامگاه میدانند.

مولا امیرالمومنین(علیه السلام) به عمر فرمود: سیقتلک ابولولو توفیقاً یدخل به و الله الجنان علی الرغم منک . خواهد کشت تو را ابولولو در حالی که این توفیق را خداوند تبارک و تعالی به او داده . به خدا قسم وارد بهشت خواهد شد بر خلاف میل تو . (ارشاد القلوب دیلمی ج 2 ص 285). فقال امیرالمومنین (علیه السلام) : فیقتلک توفیقاً و یدخل بذلک الجنةعلی رغم منک . (مشارق الانوار ص 79).

 

منبع : http://emperator25.blogfa.com/post-320.aspx